سرزمین خداوند
بيستون كندن فرهاد نه كاريست شگرف/شور شيرين به دل هر كه افتد كوه كن است... 
قالب وبلاگ

تهوعی

          باید

                تا تحولی

                              اتفاق

                                          افتد...

[ ۱۳٩٠/٩/٢٠ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]
 
سلام به همه دوستان
 
امروز سومین سال تولد سرزمین خداوند ِ
 
به قول خونه سبزیا:مرگ و تولد همیشه در کنار هم هستن!
 
فرشته
 
و اگر می خواهید خدا را بشناسید،به حل هزار معما بپردازید،
 
بلکه در اطراف خود نظر کنید و او را ببینید که با کودکان شما سرگرم بازی است.
 
و به آسمان نظر کنید و او را مشاهده کنید که برابرتان راه می رود
 
و با رعد و برق دستهای خود را دراز می کند و با باران از آسمان به زمین می آید.
ا
و را خواهید دید که در گلها لبخند می زند و دستهای خود را در شاخه های درختان برای
 
شما تکان می دهد.
 
زیرا مردن چیست جز برهنه در باد ایستادن و در آفتاب ذوب شدن؟
 
و قطع نفس چیست جز آزاد کردن نفس از این جزر و مد بیقرار ،تا اوج گیرد و ستاره شود
 
و بی هیچ بند و زنجیر جویای خداوند گردد؟
 
 
"جبران خلیل جبران"
 
"کتاب پیامبر"
 
[ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

سلام و صد سلام

بیشتر سحرا تو ماه رمضان به آسمون نگاه می کردم و یک جمله که قبلا

از رادیو شنیده بودم دایما تو ذهنم تکرار می شد:

"حتی کم نورترین ستاره ها هم هیچ وقت امیدشون رو از دست نمی دن

و به تابیدن ادامه می دن"

این جمله خیلی آرومم می کرد .

خداوندا سپاس

عید همگی مبارک

یاحق

[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]
عشق همیشه تازه است
 
عشق می تواند ما را به دوزخ یا به بهشت ببرد ولی همیشه یک جایی می برد،
 
باید آن را پذیرفت چون اوست که هستی ما را تغذیه می کند.
 
باید به دنبال عشق به هرجایی رفت.هر جا که باشد حتی اگر ساعت ها، روزها و هفته
 
ها ناامیدی و اندوه به همراه داشته باشد. زیرا از لحظه ای که به دنبال عشق می رویم او
 
هم به جستجوی ما برمی خیزد.
 
و او ما را نجات خواهد داد.
 
هنگامی که دیگری از من دور شد قلبم شروع کرد با من حرف زدن.
 
"پائولوکوئلیو"
کتاب پیدرا"
[ ۱۳٩٠/٦/٦ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

سلام دوستان

تو این شبای قدر یادمون باشه هم برای کسایی که میشناسیمشون دعا کنیم و

هم برای کسایی که نمیشناسیم!

کسانی که تو سیل و زلزله و حوادث دیگه خانه و کاشانه و عزیزشون و

حتی امیدشون

رو از دست دادن......

اصلا نه فقط تو این شبای عزیز ،بلکه هر شب دعا کنیم.و هر لحظه خدا رو سپاسگذار

باشیم بخاطر همه نعماتی که بهمون داده.

یاحق...

[ ۱۳٩٠/٦/۱ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

 

مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول

ز ورد نیمه شب و درس صبحگاه رسید

[ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

تو سریال خانه سبز سر افطار آقای حبیب رضایی دعایی رو می خونه:

"خدایا متشکریم بخاطر آنچه در سفرمان قرار دادی

و متشکریم بخاطر دل هایی که به آن رحمت قرار دادی

مهربانی و قدرشناسی رو به آن شناساندی

و صداقت و انصاف رو به ما نشان دادی

که به هم رحیم ، مهربان ، و قدرشناس باشیم

و نسبت به هم صدیق و منصف باشیم....."

 

امیدوارم همه ما امسال آغوش گرم خدا رو با تمام وجود حس کنیم

که این آغوش فقط تو این ماه باز نیست ،این ماه بهانه ای است

برای اینکه یادمون بیاد همیشه آغوش خداوند برای ما بازه

با وجود همه اشتباهاتمون

"خدایا این نرگس کوچیکتو ببخش بخاطر تمام ضعف هاش"

التماس دعا

یاحق...

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

سلام

چند روزه که یاد یکی از دیالوگایی که تو سریال خانه سبز

شنیدم افتادم:

آدما دو بار میمیرن

یه بار طبیعی

یه بار وقتی فراموش بشن

ولی سومی هم وجود داره

وقتی باورایی که یه روز بخاطرشون جنگیدی تو قلبت بمیرن...

واقعا مرگ سختی می تونه باشه زمانی که باورایی که باهاشون زندگی می کردی

تو قلبت بمیرن...

[ ۱۳٩٠/٤/۳٠ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

یک روحانی شاگردانش را جمع کرد و پرسید:

_"چگونه می توانیم لحظه دقیق پایان شب و شروع روز را

تشخیص بدهیم؟"

پسرکی پاسخ داد:" وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی

تشخیص بدهیم."

روحانی از این پاسخ راضی نبود.

روحانی گفت:

_"وقتی که غریبه ای نزدیک می شود و گمان می کنیم

برادرمان است،این لحظه ای است که شب به پایان می رسد و

روز آغاز می شود."

پدران فرزندان نوه ها

پائولو کوئلیو

[ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]

سلام به همه دوستان

چند وقته که آهنگ صیاد آقای افتخاری اومده تو ذهنم.

جاتون خالی امروز صبح گوش دادم . کلی کیف کردم...

این آهنگ رو تقدیم می کنم به مهربانترینم

 

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم، ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم، رفته‌است قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی، بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی، وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم، با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی،خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی، تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند، جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند، جز گرد و غبارم

 

خدایا ازت ممنونم.ممنونم.ممنونم....

خدایاشکر،سپاس........

خدایا......

[ ۱۳٩٠/٤/۸ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ نرگس ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الحوال حول حالنا الی احسن الحال
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب

فروش بک لینک